چاپ        ارسال به دوست

جامعه‌شناسى تفکر سیستمی

جامعه‌شناسى تفکر سیستمی

متاسفانه انسان‌ها امروز علی رغم داشتن اختیار و آگاهی، به درستی یك دیگر را درك نمی كنند. در بسیاری از موارد خود ما دیگران را به سوء نیت متهم می كنیم كه این امر ریشه در سوء فهم دارد و ریشه این سوء مفاهمه را نیز باید در فقدان بنیان‌های مشترك برای " ما " شدن جست؛ در صورتی كه جامعه ما نیازمند " تفاهم" است و تفاهم نیازمند ابزار است، ما باید تلاش كنیم كه ابزار مفاهمه تولید كنیم، تا به این وسیله به یك دیگر پیوند بخوریم.

امروز دانش بشر به طور عمده بر مبنای عقل جزءنگر شكل گرفته است و همین مساله قدرت درك بسیاری از مسائل را از او سلب كرده است. هم چنین این موضوع " مفاهمه " را نیز مشكل كرده است، به این دلیل كه با عقل جزءنگر نمی توان ابزار مفاهمه تولید كرد.

در این شرایط است كه تفكر سیستمی می تواند راه جدیدی پیش روی ما بگشاید.

تفكر سیستمی، فرآیند شناخت مبتنی بر تحلیل (تجزیه) و تركیب در جهت دستیابی به درك كامل و جامع یك موضوع در محیط پیرامون خویش است. این نوع تفكر درصدد فهم كل (سیستم) و اجزای آن، روابط بین اجزاء و كل و روابط بین كل با محیط آن (فراسیستم) است.

از آن جا كه رفتار ما ریشه در نظام فكری ما دارد، كسی كه دارای تفكر سیستمی است، با موضوعات نیز برخورد سیستمی می‌كند و در رفتارهای خود به دنبال تشخیص عناصر تشكیل‌دهنده موضوع و پیوندهای موجود میان عناصر می‌گردد. به این ترتیب فردی كه سیستمی فكر می‌كند تنها در جستجوی، مجموعه ای از ویژگی های موضوع نمی‌گردد؛ بلكه تفكر سیستمی به او كمك می كند به مسایل به صورت جامع و نظام‌مند نگاه كند.

علی‌رغم این كه تفكر سیستمی دارای مزایای متعددی است، اما در بسیاری موارد، افراد نسبت به آن تمایلی ندارند. این مسئله چند دلیل دارد:

نخست این كه انسان ها به صورت طبیعی تمایلی به ساختارشكنی ندارند و بیشتر ترجیح می‌دهند كه در ساختارهای ذهنی گذشته‌شان باقی بمانند.

دوم این كه جوهره اصلی تفكر سیستمی توجه به روابط و تعاملات است. در تفكرسیستمی استفاده از فكر و ذهن بیش از به كارگیری چشم به عنوان ابزار دیدن، ضرورت دارد. بدین معنا كه از طریق چشم و دیدن، تنها یك شیء یا ماده ملاحظه می شود، در حالی كه با ذهن و نگاه كردن، قدرت مشاهده و درك روابط امكان پذیر می شود، بنابراین كسانی كه روش تفكر سیستمی را انتخاب می كنند، ملزم به مشاهده مبتنی بر درك هستند و بدیهی است كه این كار مسلزم تلاش و كوشش بیشتری است.

نگرش سیستمی و جامعه‌شناسی

در آستانه قرن بيست و يکم ميلادي، مکاتب مختلف جامعه‌شناسى نظير مکتب اصالت کارکرد (فونکسيوناليسم)، مکتب اصالت ساخت (استروکتوراليسم)، تطورگرائى و غيره با بهره‌گيرى از روش‌هاى جامع‌نگرى و سيستمى و با طرد وجود تفارق مکاتب گوناگون، پايه‌هاى نظرى جامعه‌شناسى سيستمى را تحکيم مى‌بخشند.

جامعه‌‌شناسى مبتنى بر نگرش سيستمى به کليه عناصر و اجزاء جامعه (مانند گروه‌ها و طبقات اجتماعي، نهادها و سازمان‌هاى سياسي، فرهنگى و اقتصادي) به‌عنوان سيستم‌هاى باز که با محيط خود در تأثيرات متقابل مى‌باشند نگريسته و با لحاظ نمودن ويژگى‌هاى محلي، ملي، منطقه‌اى و جهانى به کشف قانونمندى تحولات اجتماعى مى‌پردازد.

از منظر نگرش سيستمى کليه پديده‌هاى طبيعي، اجتماعى و انسانى همانند سيستم‌هاى بزرگ و کوچک به‌هم وابسته‌ هستند و کليت واحدى را تشکيل مى‌دهند. اين نظرگاه با نگرش تجزيه‌گرائى در تضاد نمى‌باشد بلکه تجزيه و تحليل عناصر هر سيستم نبايد به‌صورت مجزا و خارج از کليت به‌هم پيوسته سيستم باشد. عناصر هر سيستم بايد در رابطه با ديگر عناصر و در وحدت و يکپارچگى کل سيستم مورد بررسى قرار گيرد و خارج از کليت سيستم معنا و مفهومى ندارد.

تأثير نگرش سيستمى در جامعه‌شناسى عامل وحدت‌بخش بوده و محقق امور اجتماعى با جامعه‌نگرى اين روش و تحليل اجزاء و عناصر پديده‌هاى انسانى در کليت و ارتباطات ساختارى آنها با يکديگر (در مقياس ملي، منطقه‌اى و بين‌المللي) و توجه به کارکردهاى عناصر اجتماعى و سير تکوينى آنها، قانون‌مندى‌هاى عام و خاص زندگى اجتماعى نوع انسان را دقيق‌تر مکشوف مى‌نمايد.

منابع:

]1 [آزادی، شیرین و عباسی، عباس. (1390)، نگرش سیستمی در جامعه شناسی بازنگری مفهومی، شیراز: نخستین کنفرانس ملی رویکرد سیستمی در ایران.

]2 [نگرش سیستمی و جامعه‌شناسی. http://vista.ir.

 

 

 


١٣:٠٢ - سه شنبه ٢٢ اسفند ١٣٩٦    /    شماره : ٢٧٢    /    تعداد نمایش : ٤٣٤


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج