چاپ        ارسال به دوست

سخنانی آموزنده از متفکران سیستمی

راسل ایکاف:

برای مدیریت موثر یک سیستم، به جای بررسی رفتار اجزا به طور مجزا، بهتر است روی روابط بین آن‌ها تمرکز کنیم.

·         حل موفقیتآمیز مسئله نیازمند یافتن راه حل صحیح برای مسئله صحیح است. ناکامی ما معمولا به خاطر حل یک مسئله اشتباه است نه به خاطر راه حل اشتباه برای مسئله درست.

·         هر چه در انجام کار اشتباه بهینهتر شوید، عملکردتان ناصحیحتر خواهد بود. خیلی بهتر است که کار صحیح را با اندکی اشتباه انجام دهیم، تا اینکه کار اشتباه به درستی انجام داد. با انجام کار صحیح با اندکی اشتباه، به مرور آن را اصلاح میکنید و بهتر خواهید شد.

·         مدیرانی که نمیدانند چطور آنچه را میخواهند اندازه بگیرند، به خواستن آنچه میتوانند اندازهگیری کنند اکتفا میکنند.

·         هر مشکلی در تعامل با سایر مشکلات است و به همین خاطر جزئیست از یک مجموعه مشکلات به هم مرتبط. سیستمی از مسائل، که من نام چنین سیستمی را یک بههمریختگی میگذارم.

·         در تفکر سیستمی، افزایش فهم با وسعت بخشیدن به رویکرد از طریق دیدن سیستمها حاصل میشود؛ نه با تجزیه آنها به اجزاء. فرآیند فهم از کل به جزء است، نه از اجزاء به کل.

·         هیچ مشکلی در یک محیط پویا حل شده باقی نمیماند.

·         هر چه سطح یک مدیر در سازمان پایینتر باشد، درباره امور کمتر چیزهای بیشتری میدانند؛ و با بالاتر رفتن این سطح، درباره امور بسیار چیزهای کمتری میدانند.

 


 

تصویری که هر یک از دنیای اطراف در ذهن خود داریم، تنها یک مدل است. هیچ کسی نمی‌تواند در ذهنش تمام دنیا را تصور کند، حتی داشتن مدل کامل یک دولت یا کشور هم غیرممکن است. تنها مفاهیمی انتخاب شده و روابط بین آن‌ها را داریم از همان برای معرفی سیستم واقعی استفاده می‌کنیم.

·         بسیاری از مشکلاتی که دنیا امروز با آن مواجه است، نتایج نهایی معیارهای کوتاه مدتی هستند که یک قرن پیش استفاده شده‌اند.

·         بسیاری از اصولی که بر رفتار سیستم‌ها حاکم هستند، هنوز هم شناخته نشده‌اند.

بر این باورم که کودکان به عنوان شخصیت‌های نوآوری زاده می‌شوند، اما فرآیندهای اجتماعی باعث می‌شوند تا اکتشاف و پرسش را از بین ببرند.

 


 

 

نفت منبع کمیاب نیست، فلزات، هوای تمیز، سرمایه، نیروی کار یا تکنولوژی هم منابع کمیاب نیستند. بلکه منبع کمیاب تمایل ما برای گوش دادن به یکدیگر، آموختن از یکدیگر و جست‌وجو برای یافتن حقیقت به جای تلاش برای حق بودن است.

·         دنیای ما سیستمی پیچیده، درهم‌تنیده، محدود، زیستی-اجتماعی-روانشناختی اقتصادی است. با این حال ما طوری رفتار می‌کنیم که گویی اینطور نیست، گویی قابل تقسیم، جدا کردن، ساده و نامحدود است. مشکلات ماندگار و رام نشدنی ما نیز مستقیما حاصل چنین سوء برداشتی هستند.

·         انقلاب توسعه پایدار رویدادی درونیست. خواستگاه آن چشم‌اندازها، بینش‌ها، تجربیات و اقدامات میلیاردها خواهد بود. بار به ثمر نشاندن آن بر دوش هیچ انسان یا گروه خاصی نیست. افتخارش از آن هیچ کس نخواهد بود، بلکه همه می‌توانند در آن سهیم باشند.

·         سیستم‌هایی جدا از هم وجود خارجی ندارد. دنیا یک موجود به هم پیوسته است. به همین خاطر مرزهایی که برای یک سیستم می‌گذاریم، صرفا وابسته به هدف بحث است.

·         ما نمی‌توانیم سیستم‌ها را کنترل کنیم یا حتی آن‌ها را کامل بشناسیم، اما می‌توانیم با آن‌ها برقصیم.

 

·         یک رهبر خوب اهداف صحیح تعیین می‌کند، در همه چیز و همه کس تحرک ایجاد می‌کند و به ما کمک می‌کند کشف کنیم که خود قبلا می‌دانستیم چه کاری باید انجام دهیم.

 


 

 

به اشتراک‌گذاری دانش این نیست که به افراد چیزی بدهیم یا از آن‌ها چیزی بگیریم، این کار برای انتقال اطلاعات انجام می‌شود. اشتراک دانش زمانی اتفاق می‌افتد که افراد حقیقتا علاقمند به کمک کردن به یکدیگر باشند، آن هم در راستای ایجاد ظرفیت‌های جدید که همان خلق فرآیند یادگیری است.

·         یک سازمان یادگیرنده سازمانی است که به طور پیوسته ظرفیت خود را برای خلق آینده‌اش توسعه می‌دهد

·         سازمان‌هایی که در آینده برتری خواهند داشت آن‌هایی هستند که متوجه شوند چطور تعهد و ظرفیت افراد در تمامی سطوح سازمانی، برای یادگیری برانگیزند.

·         در سازمان یادگیرنده رهبران طراح، استاد و معلم هستند. آن‌ها مسئول ساختن سازمان‌هایی هستند که در آن افراد به طور پیوسته توانایی خود در فهم پیچیدگی، شفاف کردن چشم‌انداز و ارتقاء مدل‌های ذهنی مشترک توسعه دهند. در واقع آن‌ها مسئول یادگیری افراد هستند.

·         دنیا از دایره‌ها ساخته شده است و ما به صورت خطی می‌اندیشیم.

·         یک چشم‌انداز مشترک تنها یک ایده نیست، بلکه نیرویی است در قلب افراد. در ساده‌ترین حالت، یک چشم‌انداز مشترک پاسخی به این سوال است: چه چیزی می‌خواهیم خلق کنیم؟

 


 

 

زمانی که بنیان‌هایمان به لرزه درمی‌آیند به خدا روی می‌آوریم و تنها آن زمان است که متوجه می‌شویم خود خدا در حال لرزاندن آن‌هاست.

·         همیشه خردمندانه است که سوالاتی درباره ساده‌ترین و واضح‌ترین فرضیات بپرسیم.

·         شواهد بسیاری داریم که اطلاعات در دسترس به علاوه تحلیل به دانش ختم نخواهد شد. یک تیم علوم مدیریتی می‌توانند به خوبی یک موقعیت را تحلیل کنند و پیشنهادی به مدیر ارائه دهند، اما تغییری رخ نخواهد داد.

·         معیار ظرفیت تفکر ما، قابلیتمان در رضایت کمتر و کمتر نسبت به پاسخ‌هایمان به مشکلات بهتر و بهتر است.

·         دانش در استفاده کننده از آن سکونت دارد نه در مجموعه اطلاعات؛ در واقع عکس‌العمل استفاده کننده نسبت مجموعه‌ای از اطلاعات است که اهمیت دارد.

 

 

منبع: وب سایت داستان سیستم ها


١٤:٥١ - سه شنبه ١١ مهر ١٣٩٦    /    شماره : ١٩٣    /    تعداد نمایش : ٥٠٣


نظرات بینندگان
کاربر مهمان
1396/09/25 15:37
0
1
با سلام بهتر بود هر شخص جداگانه درج میشد ممنونم
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج