چاپ        ارسال به دوست

تفكر سیستمی ‌در مدیریت شهری

در دوران معاصر رشد سریع جمعیت شهری، باعث گسترش سریع شهرها شده است که این رشد سریع، امکان شکل گیری یک کلیت منسجم و پویا را نداده است. لذا بخشی از مسائل و مشکلات شهری موجود از جمله بحران‌های زیست محیطی، اقتصادی و اجتماعی ناشی از گسترش بی رویه و بی برنامه شهرها می باشد. از سوی دیگر نظام برنامه ریزی و مدیریت شهری نیز تاکنون نتوانسته است الگویی مناسب برای مقابله با نابسامانی‌های شهری ارائه نماید. زیرا این نظام تاکنون به صورت یک فرایند مکانیکی به اجرا درآمده است و کلیت شهری را نیز در نظر نداشته است. بنابراین یکی از راهکارهای اصلی رفع یا تخفیف مشکلات و نابسامانی‌های شهری، نگرش همه جانبه و سیستماتیک به شهر و مدیریت آن در سطوح کلان کشوری و خرد محلی می باشد.

رواج تفکر سیستمی‌در مدیریت با در نظر گرفتن عوامل بیرونی و درونی دخیل در سازمان، منجر به ارائه تصویر بهتر و منسجم‌‌تری از سازمان گردید که خود موجب ارائه تئوری‌های جدیدی در مدیریت، و از جمله آنها تئوری اقتضایی گردید. در تئوری مذکور مطلق‌گرایی رد گردیده و کارایی هر شیوه مدیریتی وابسته به امکانات، شرایط و موقعیتی دانسته شده است که در آن زمان و مکان، سازمان را در برگرفته است.

از سوی دیگر شهر یک سیستم اجتماعی پویا و باز است که در آن سه سطح از حرکات مکانیکی، زیستی و اجتماعی در هم آمیخته و با انواع فراسیستم‌ها و زیرسیستم‌های متعدد در ارتباط است. بنابر این مدیریت شهری مستلزم ایجاد یک نظام یکپارچه از سطوح مختلف برنامه‌ریزی است که نحوه پیوستگی و هماهنگی میان سیستم‌های فرادست و فرودست را نشان دهد.

در نگرش سیستمی‌هر یک از سازمانهای وابسته به شهرداری جزئی از شهرداری بوده و یک زیر سیستم از سیستم شهرداری محسوب می‌شود که به نیابت از شهرداری بخشی از وظایف و فعالیتهای شهرداری را انجام می‌دهند.

ساختار مفهومی نگرش سیستمی در مدیریت شهری

بنياد برنامه‌ریزی و تفكری که در کشور حاکم است، تفكری است تجزیه‌مدار که اساسا با مفهوم مدیریت شهری، در تضاد کامل مي‌باشد. جاری بودن تفکر بخشی در مدیریت کلان کشور و به طبع آن، مدیریت شهری سبب گردیده است تا در مدیریت شهری شاهد آشفتگی‌ها و نابسامانی‌های ساختاری و عملکردی متفاوتی در سطوح مختلف باشیم. نمود این مسأله در مدیریت شهری را در سه مورد کلي مي‌توان بيان نمود:

1.      ناهماهنگي بين سازمان‌های مجری مدیریت شهری که به علت تعدد سازمان‌های مسئول در امر مدیریت شهری و تعدد وظایف آن‌ها، امروزه ناهماهنگي‌های زیادی بين این سازمان‌ها به‌وجود آمده است که تبعات زیانباری مانند هدر رفتن سرمایه‌های انساني و مالي را به همراه داشته است.

2.      عدم وجود دستورالعمل یكسان برای برخورد با مسائل مشابه در سازمانهای مختلف.

3.      همپوشاني وظایف سازماني که نتایجي همچون موازیکاری، دوباره کاری، ایجاد تشكيلات عریض و طویل دیواني، ایجاد اصطكاك و ناهماهنگي در انجام وظایف و مسئوليت پذیری را به دنبال داشته است.

هرچند تفكر تجزیه‌مدار یا بخشي در شكل‌گيری بعضي مدل‌ها و مفاهيم علم سازمان و مدیریت دخيل بوده است، ولي وجود عوامل متعدد مداخله‌گر، تحليلي بودن این علم را بيش از بخشي بودن آن تصدیق مي‌کند. گریز از تجزیه‌مداری است که رویكرد سيستمي را به عنوان یک نگرش غالب ضروری و پراهميت ساخته است. رابطه ميان عناصر و عواملي که در سطوح مختلف، ساختار مفهومي مدیریت شهری یكپارچه را تشكيل مي دهند در نمودار زیر مشاهده می‌شود.

 

 

مدیریت شهری در رویکرد سیستمی

در ادبیات امروزی مدیریت در سطح جهان، مدیریت با تفکر سیستمی، مفهومی‌جا افتاده و نهادینه می‌باشد و ضرورت آن امری بدیهی به شمار می‌رود. روند جهانی شدن و پدید آمدن عصر اطلاعات که نوید‌گر جامعه‌ای شبکه‌ای است، مستلزم دید همه جانبه و جامعی است که بتواند عناصر، اعضاء، ‌پدیده‌ها و روابط فیمابین آن‌ها را در ارتباط با هم و در کنار هم، در سطح محلی، منطقه‌ای، ملی و جهانی ببیند را، بیش از پیش هویدا می‌سازد.

نظام مدیریت شهری مانند هر نظام دیگری ورودی ها و خروجي‌هایي دارد. این نظام از نظر رده بندی نظام ها، در رده نظام های اجتماعي قرار مي‌گيرد، زیرا متشكل از تعداد زیادی افراد بوده و دارای ساختار سلسله مراتبي و تقسيم کار دقيق است. اگر چه قسمت‌های گوناگون مدیریت شهری هر یک در کار خود مستقل هستند اما برای تحقق اهداف نظام می‌بایست با یكدیگر هماهنگ باشند، از طرف دیگر در دیدگاه سيستمي، تأثير متقابل محيط و سازمان از اهميت خاصي برخوردار است به گونه‌ای که سازمان‌ها برای حفظ بقا و رشد خود ناچارند به عوامل محيطي توجه نمایند.

همان طور که دانش مدیریت حول پنج وظيفه اصلي مدیریتي یعني برنامه‌ریزی، سازماندهي، نيروی انساني، رهبری و کنترل سازمان یافته است، این امر در مدیریت شهری نيز باید اجرا شود. رویكرد سيستمي یک رویکرد پذیرفته شده در مدیریت است و مدیران را قادر مي‌سازد تا متغيرهای بحراني و محدودیت‌ها و تعامل خود با یكدیگر را در هر سطح سيستم، یعني سازمان، واحد و بخش مدیر درك کنند. چنين رویكردی مدیران را قادر مي‌سازد تا همواره بدانند که هيچ عنصر، پدیده یا مشكل واحد و مجزا را نباید بدون لحاظ کردن پيامدهای تعامل آن عنصر با دیگر اجزا و عناصر مورد بحث قرار داد. با پذیرش رویكرد سيستمي، تمام پنج وظيفه مدیریتي ميتوانند در سطوح سيستمي مختلف یكپارچه شوند، در حاليكه یک سازمان شهری را با محيط خود و با بخش شهری به عنوان یک کل برای دستيابي به مأموریت‌ها و اهداف پيوند مي‌دهد. شکل زیر نشانگر ساختار حکومت محلی در رویکرد سیستمی است.

 

 

رویکرد سیستمی ایجاب می‌کند که برنامه‌ریزی شهری و مدیریت شهری با تکیه بر عناصر و روابط ساختاری شهری (درونی و بیرونی) مطالعات خود را سازمان دهد. از دیدگاه نگرش سیستمی، برنامه ریزی برای یک شهر نمی‌تواند بطور مجرد و جدا از روابط آن با نواحی و شهرهای همجوار انجام پذیرد. بنابراین برنامه‌ریزی شهری مستلزم ایجاد یک نظام یکپارچه از سطوح مختلف برنامه‌ریزی است که نحوه پیوستگی و هماهنگی متقابل میان سیستم‌های فرادست و فرودست را نشان ‌دهد و راه‌های ایجاد تعادل و توازن میان آن‍ها را مشخص سازد. بر پایه این نگرش است که فرآیند چرخه‌ای و ارتباط دو سویه میان نهادهای برنامه‌ریزی مرکزی و نهادهای برنامه‌ریزی و مدیریت محلی، به عنوان یک اصل پایه‌ای، پذیرش عام پیدا کرده است.

 


 

 

منابع:

]1 [هال، پیتر. (1380)، رویکرد سیستمی در فرآیند برنامه ریزی شهری و منطقه‌ای، فصلنامه مدیریت شهری.

]2 [روحانی، سید عباس و سویزی، امیر. (1395)، شناسایی پیش‌شرطها و موانع شکل‌گیری نگرش سیستمی در مدیریت شهری،

دبی: کنگره بین‌المللی عمران، معماری و شهرسازی معاصر جهان.

]3 [علوی، سید مازیار، حسینی، سید حسین و اسحاق‌پور، شهداد. (1396)، تلفن همراه و فرهنگ شهروندی، تهران: موسسه نشر شهر.

 

 


١٥:٥٨ - جمعه ٣ فروردين ١٣٩٧    /    شماره : ٢٧٣    /    تعداد نمایش : ٤٠٣


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج